Saturday, September 20, 2003

شادی صدر در وبلاگش مقاله ای را نوشته درباره پيوستن به کنوانسيون حقوق زنان و اينکه بسياری از زنان ايران برايشان اصلا مهم نيست که اين کنوانسيون چيست و پيوستن به آن چقدر مهم است او سپس به تجربه موفق
يک شرکت غير دولتی مدافع کنوانسيون در پاکستان اشاره کرده که چکونه بطور غير مستقيم زنان روستايي را با
آن آشنا می کنند. اين تجربه می تواند در ايران نيز استفاده شود اما به دو موضوع ديگر هم بايد اشاره شود اصولا در کشورهای جهان سوم هنوز مردم نتوانسته اند ازپيراهن تنگ سنتها بدر آيند . برای مثال همان پاکستان که ذکر
آن رفت هنوز جزو کشورهايي است که آمار قتلهای خانوادگی ناموسی و خونبهايي زنان در آن بالا است . از آن بدتر بايد به هند اشاره کرد که باوجود اينکه سالها خانم اينديرا گاندی بعنوان زنی مترقی سکان دار سياستش بود و با وجود قوانين دولتیمترقيانه تر اما هنوز جزو کشور هايي محسوب می شود که زنان در آن از حقوقی مساوی برخوردار نيستند. مشکل چيست ؟ بله مشکل را بايد در همان قانونهای نانوشته سنتی جستجو کرد .
با وجود اينکه خود چزو طرفداران پيوستن به اين کنوانسيون هستم اما فکر می کنم برای بسياری از زنان ايران هيچکدام از این قوانين کاربردی نداشته باشد. .چرا؟ چون همه انسانها در ايران و با فکر ايرانی در هر کجای دنيا همچنان در ميان منگنه اين سنتها پرس شده اند و اينجا تفاوتی بین زن و مرد نيست !! تفاوت تنها
در مقدار فشاری است که بر اين دو جنس وارد می شود.
هنگامی که نوجوانی بيش نبودم دوست داشتم موقع راه رفتن در خيابان دستهايم را آزادانه تکان دهم اما هر بار با اين تذکر مادرم روبرو می شدم که دختر خوب نيست اينطور راه برود .مردم فکر بد می کنند . من همانموقع ترديد همراه با ناراحتی مادرم را در چشمهايش می ديدم که در مقابل خواست مادرانه اش که دوست داشت من همان باشم که می خواهم , شاد باشم و آزاد , چگونه مجبور می شد مقاومت کند. در مقابل پرسشهای من که " چرا مگر چه ميشود؟ " جوابی نداشت و همیشه با ناراحتی و شرمی همراه می گفت " مادر حرف مردم را نمی شود کاری کرد."
با اينکه سالهاست سعی کرده ام هرگز به اين " حرف مردم " توجهی نکنم امابعضی اوقات هنگامیکه در واهمه ای پنهان از انجام بعضی کارها فرار می کنم نمی توانم به خودم پنهانی اقرار نکنم که از همان می ترسم که نبايد بترسم و يا حداقل به خودم قول داده ام که نترسم. اين داستانی است از ميليونها زن ايرانی .
براستی پيوستن دست و پا شکسته به کنوانسيون چه به خيل زنانی خواهد داد که هنوز در چمبره سنتها زندانی
هستند ؟ من حقوقدان نيستم اما آنچه که از قانون در ايران می دانم چيزی جز مخالفت با حقوق طبیعی زن بعنوان
يک انسان نيست. چگونه ممکن است با پيوستن به يک قانون بين المللی البته با اما و اگر و شرطهای مختلف
بتوانيم ازدايره بسته قوانين ضد زن که همه اسلامی فرض شده اند فرار کنيم . مگر عربستان سعودی توانسته پس از پيوستن به اين کنوانسيون تغييری در زندگی زنها يش بدهد ؟
قصد من از اين سئوالات ضد يت با اين طرح نيست . فکر می کنم که پيوستن به اين کنوانسيون برای زنان ايران مصداق اين مثل است که " يک مو از خرس کندن غنيمت است " . اما ترس من از آن است که حتی اگر روزی در ميان فشار های داخلی و خارجی دولتمردان ما به اين کنوانسيون بپيوندند , آنروز ما باز به درهای بسته جديدی برخورد کنيم که راه نهضت تازه پای زنان را دورتر و دورتر کند و حتی بسياری را خسته و از را به در کند.
امروز نهضتی که به نام نهضت زنان آغاز شده ( هر چند بسياری از محققان در بودنش بعنوان يک نهضت شک دارند ) , بايد با ديدی بسيار وسيعتر از سياست بازان وارد ميدان شود . ما زنان علاوه مبارزات سياسی بايد به گونه ای عملی تر به مبارزه فرهنگی بپردازيم .